محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

188

تاريخ الطبرى ( فارسي )

كنند و فرشتگان به صورت مردان جوان بيامدند و مهمان ابراهيم شدند و ابراهيم گراميشان داشت و گوسالهء بريان بياورد و با آنها بنشست و ساره به خدمت ايستاد و خداوند جل ثناؤه در قرآن گويد : « * ( وَامْرَأَتُه قائِمَةٌ 11 : 71 ) * و هو جالس [ 1 ] . يعنى و زنش ايستاده بود و او نشسته بود » . و چون گوساله را نزديك نهاد گفت : « چرا نميخوريد ؟ » گفتند : « اى ابراهيم ما غذاى رايگان نميخوريم . » ابراهيم گفت : « اين غذا را نيز بهائى هست . » گفتند : « بهاى آن چيست ؟ » گفت : « اينكه در آغاز آن نام خدا گوييد و در انجام آن ستايش خدا كنيد . » و جبريل به ميكائيل نگريست و گفت : « حقا سزاوار است كه خدايش خليل خويش گيرد . » و چون ابراهيم ديد كه دست به غذا نبردند بترسيد و از آنها بيمناك شد و چون ساره بديد كه ابراهيم گراميشان داشت و او بخدمتشان ايستاده بود بخنديد و گفت : « كار مهمانان ما عجيب است ، حرمتشان داريم و خودمان خدمتشان كنيم اما غذاى ما را نخورند . » سخن از كار بناى كعبه چنان كه آورده‌اند پس از تولد اسماعيل و اسحاق خدا عز و جل به ابراهيم فرمان داد كه خانه اى بسازد كه در آنجا پرستش و ياد خدا كنند و ابراهيم ندانست كه بناى خانه را كجا كند كه در اين باب چيزى به او گفته نشده بود و به زحمت افتاد . بعضى اهل علم گفته‌اند : خداى عز و جل « آرامش » را نزد او فرستاد كه محل خانه را بنمايد و « آرامش » بر او بگذشت و هاجر و اسماعيل كه كودكى خردسال بود

--> [ 1 ] 11 : 74